X
تبلیغات
رایتل

ببار .. در کنارِ بارشِ دلِ من .. تا که با هم سبک کنیم ابرَکِ دلم  چاپ

تاریخ : شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 در ساعت 05:47 ق.ظ
    

چیستی تو ای آسمانِ ابریِ تیره ؟

که  .. از لمسِ قطره هایِ زلالِ تو  ..

به لمسِ احساسِ قلبِ خویش می رسد دلم ..

و از .. صدایِ غرشِ ابرهایِ سرکشت ..

لبریز از حسِ فریاد می شود دلم ..

فریادی در خفا ..

فریادی از عمقِ وجود ..

فریادی لبریز از ناگفته هایِ خویش ..

ناگفته هایی که .. باران می شوند ..

 و می بارند .. بر گونه هایِ دل ..

ببین آسمان ..

ببین که چقدر .. با تو و دلت شادم ..

تو می باری بر من .. و .. من  .. می بارم در دلِ خود ..

اینگونه سبک می کنیم هر دو .. ابرِ نگاهمان ..

اینگونه می شود .. یکی .. راهِ هر دومان ..

اینگونه می خندد دلم با تو ..

اینگونه نگاه می کنم  در کنارِ تو .. از اوجِ آسمان ..

به نیک و بد و زشت و زیبایِ مردمان ..

اینگونه .. حقیر می شوند .. همه غصه هایمان ..

پس ببار .. در  کنارِ بارشِ دلم  ..

 تا بمانند همه قطره هایِ زلال و شاد .. تا همیشه .. در کنارمان .. 

نظرات (6)
سلام واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی خوشحال شدم اگه تونستی بازم بهم سر بزن
ای دوستان ببخشید غم مرا این مایه ازار مرا

ای دوستان ببخشید که باز هم با غم امدم

باز هم با یه دنیا ماتم امدم

ای دوستان ببخشید مرا

من کمی غمگین شدم از زمونه هم کمی دلگیر شدم

من جسارتها را تحمل میکنم

سنگ بر خانه دل کوبیدنها را تحمل میکنم

من دم نمیزنم فریاد به عالم نمی زنم

من به گوش ادمها هم این غم را نجوا نمی زنم

من تو خودم دوباره میشکنم دوباره ها دوباره مرا می شکند

من دم نمی زنم من فقط با اشک... قلم می زنم

تا کجا خم شده ام...تا کجا شکسته ام....نمی دانم نمی دانم

...فقط شکستم.شکستم.
اتاق خالی از حضور تو,من ماند و رویای جا مانده از خاطرات
خانه سکوت,و فقط طنین نوازش ناباورانه من و او
نفس ها در سینه ماند,برای گریه های وقت سفر
برای وداعی که مسبب شکست تو بود و مرگ من
و دستهای عاشقی که گرمی نوازش را باز بادرد جدایی,میکشید
لذت با هم بودن با یاد این جدایی,سهمش همه غم بود وغم
خانه پرازغم, اتاق پرازغم,ایا مرا, تورا با غم سرشتن که این گونه غمگینیم!
اهی ازسر دلتنگی اشک دل پنجره شد
نبض دستانت بغض پنجره را لرزاند
وتمام دلتنگی من در دستانت جا گرفت
چشمهایم را بسته بودم,دستان باد لای موهایم پیچید
پرده حریراتاق, امواج خنده ام را دزدید
ترسیدم, ترس را از نگاهم خواند
پرده را کنار زد,یه نفس به من نزدیک شد
دیگر دلم برای صدای نفسات تنگ نبود
طاقت دیدن نماند,چشمهایم رابستم ایا باز هم باد بود...
نه لمس دستانش را حس کردم
چقد دلم برای این لحظه تنگ بود
قد اغوشش شدم ,لبانش را روی لبان لرزانم به ارامی کشید
تا زمزمه لبانش شدم "مرا بجوشان غرق خونم کن برای اخرین دیدار"

سینه اش مثل سینه بچه گنجشک که در دام افتاده میلرزید
دلم گرفت,نگاهش را از من دریغ کرد
اما خیسی احساسش را روی شانه ام جا گذاشت
هردو دانستیم که جدایی سهم دلامون شده
گفتم" سردمه"
پنجره بسته شد
با تیک تاک قلبم وقت رفتنش تنظیم شد
در کوله بار سفرش وقتی بی وداع رفت اشکهایم جا ماند
ولبم از بی ابی لبانش خشک شد
رفت...
پشت حریره چشمانم ارام ارم محو شد
بازمن ماندم و پنجره وتنهایی
باز سکوت خانه و تجسم رویایی.
لحظه هارا کنار هم...دیدی با چه شوقی به انتها رساندیم
از کلام اولین بوسه تا انتهای کوچه جدایی...
چه بارانی می بارید
نم نم باران گونه تر شده از اشکهایم را از تو پنهان میکرد
تا نبینی که دلم هزاران بار بی تو خواهد مرد
هیچ کس نمی داند که من باتو چه روزگارانی را گذراندم
وهیچ کس دلیل خنده هایم را نفهمید
همانطور که هیچ وقت هیچ کس دلیل گریه هایم را نپرسید!
حالا بی تو هزار بار شوق با تو بودن را مرورمیکنم...

بی تو...
من...ذوب شدن در انتظار را تجربه کردم
چه گرمایی داشت انتظار...انتظار
لبها به اهانت جاریست

گوش هامان به صداقت شاکیست

دلها همه حاشاگر عشقند

که گفتست که این رسم جفا نیست

ای دوست در این رسم جفا هیچ خطا نیست..
موافقم باهات شدیددددد
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

کد موزیک الما

قالب وبلاگ