X
تبلیغات
رایتل

بیا .. ببین .. ببار .. با خودت .. حس شادی تو بیار ..  چاپ

تاریخ : دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1391 در ساعت 11:53 ق.ظ

       

 

ببار ای آسمانَ من ..

پس چرا نمی باری ؟؟

به یک قطره از دلِ خوشرنگِ تو هم .. راضیست دلِ من ..

ببار و زُلال کن روحِ مرا ..

بی بارشِ تو .. بیتاب است .. این روحِ عصیانگرِ من ..

ببین .. تنها یک لحظه مرا ببین که چگونه ..

در حسرتِ بارشِ دلِ پاک و بی ریایِ تو ..

چشم به افق هایِ دورِ دلت دوخته این دلِ من ..

گویی در امتدادِ عجیب ( غریبِ ) دلِ تو ..

تصویری از دلِ خویش را دیده .. این دلِ من ..

بیا ..

ببین ..

ببار ..

با خودت ..

حسِ شادی ..

تو .. بیار ..

نظرات (3)
شب ها خوابم نمی برد…

از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم

بی انصاف…

محکم زدی ،

جایش مانده است
دوست خوبم:
shoma?????
چه زود از یاد بردی چه زود از خاطرت رفت که من به یادت زنده بودم
که عشق را برایت معنا دادم
چه زود فراموش کردی
دلم را بخاطر تو از یاد برده بودم
وای بر تو
که چه زود از یاد بردی
قلبم را به اجبار به نامت کرده بودم
و وای بر من
که چه زود فراموش شدم
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد...

وبه مجنون و لیلا شدنش می ارزد...

دفتر قلب مرا باز کن و نامی بنویس...

سند عشق به امضا شدنش می ارزد...

گرچه من تجربه ای از نرسیدن هستم...

کوشش رود به دریا شدنش می ارزد...
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

کد موزیک الما

قالب وبلاگ